پیمان صالحی

کتاب خوانی: سُلوک

۱۸ تیر ۱۳۹۵

کتاب سلوک نوشته محمود دولت آبادی رو امسال در نمایشگاه کتاب خریدم، این اولین کتابی است که از این نویسنده میخونم و هنوز اولیش تموم نشده دنبال بقیه کتاب هاش هستم چون خیلی از قلم و نوع نوشتن این نویسنده خوشم اومد. این کتاب متن و گفتاری زیبا و دلنشین داره و داستانش هم اینقدر جالبه که آدم همیشه مشتاق خوندنشه و خوندنش رو هم به همه پیشنهاد میکنم.

به طور اتفاقی یکی از صفحات کتاب رو ورق میزنم و چند خطی از اون رو اینجا مینویسم :

اما او صورت ندارد تا چشم و نگاه داشته باشد؟ و قیس چگونه می تواند بیندیشد؛ چرا فقط به او می تواند بیندیشد؟ چه اتفاقی باید افتاده باشد در اندیشهٔ او، در وجود او که واداشته شود آرزو کند تخیّل و اندیشه – یعنی جان و هستی اش – که معنای بودنش را نابود کند؟ پندار… پندار… پندار. فقط برای این آرزومند نابودی خود می شود که نمی تواند تاب بیاورد تا حیاتی ترین زیبایی جلوه های روح و اندیشه هایش جای خود را به پلیدترین پندار ممکن بدهد؛ پندار – پندار هایی که پیش از آنکه نابود کننده و ساقط کننده باشند، بی تاب کننده و دیوانده کننده اند. (( آی آدم… زیبایی یک وصف است، یک صفت، تو وصف و صفت نبودی، تو معنا… -نه! – تو خود حیاط بودی. نَفَس تو، نَفَس تو، نَفَس های تو…))

سلوک : محمود دولت آبادی

برچسب:  

استفاده از ابزارهایی که کمک میکنن به روز باشم کمی کار با پایتون و پردازش تصویر با OpenCV